العلامة المجلسي
252
حياة القلوب ( فارسي )
نكنم ! پس نوح ثلث براي أو قرار داد وأو راضى نشد ، پس نصف از براي أو قرار كرد وأو راضى نشد ، ونوح هم زياد نكرد ، پس جبرئيل به نوح گفت : اى پيغمبر خدا ! احسان كن كه از توست نيكى كردن ، ونوح دانست كه خدا أو را در اينجا سلطنتى داده است ، پس نوح دو ثلث را از براي أو قرار داد ، وبه اين سبب مقرر شد كه عصير را كه بگيرند وبجوشانند تا دو ثلث آن كه حصّهء شيطان است نرود حلال نشود « 1 » . وعامه وخاصه از وهب روايت كردهاند كه : چون نوح عليه السّلام از كشتى بيرون آمد درختان كه با خود به كشتى برده بود در زمين كشت ودر همان ساعت ميوه دادند ، ودر ميان آنها درخت انگور ناپيدا شد ، زيرا كه شيطان گرفته وپنهان كرده بود ، پس چون نوح برخاست كه برود ودر ميان كشتى تفحّص كند ، ملكي كه با أو بود گفت : بنشين كه براي تو خواهند آورد ، وگفت : تو را شريكي در شيرهء انگور هست با أو مشاركت نيكو بكن ، نوح فرمود : هفت يك را به أو مىدهم وشش حصّه از من است ، ملك گفت : نيكى كن كه تو نيكوكارى ، نوح فرمود : شش يك را به أو مىدهم ، ملك گفت : نيكى كن كه تو نيكوكارى ، نوح فرمود : پنج يك را مىدهم ، ملك گفت : نيكى كن كه تو نيكوكارى ، وهمچنين زياد مىكرد وملك امر به زيادتى مىكرد تا آنكه نوح فرمود كه : دو حصّه از أو باشد ويك حصّه از من ، پس ملك راضى شد ودو ثلث كه حصّهء شيطان است حرام شد ويك ثلث كه حصّهء نوح است حلال شد « 2 » . ودر حديث ديگر از عبد اللّه بن عباس منقول است كه : شيطان به نوح عليه السّلام گفت : تو را بر من نعمتي وحقّى هست وبه عوض آن چند خصلت به تو مىآموزم . نوح فرمود : كدام است حقّ من بر تو ؟ گفت : دعائي كه بر قوم خود كردى وهمه هلاك شدند ومرا فارغ كردى ، پس زنهار كه بپرهيز از تكبر وحرص وحسد ، بدرستى كه تكبر مرا بر آن داشت كه سجدهء آدم نكردم و
--> ( 1 ) . كافى 6 / 394 ، ودر آن به جاى درخت خرما ، درخت انگور آمده است . ( 2 ) . علل الشرايع 477 .